شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

101

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

و مفارقت مخيّم او كردند و گوشه گرفتند ، تا غياث الدّين رسولان فرستاد ، و آن وهم را از درون ايشان ازالت كرد ، و * تفرّق و اختلافى كه بران اتّفاق كرده بودند بتعلّق و ائتلاف مبدّل گشت . همه به خدمت باز آمدند ، امر غياث الدّين را طايع و فرمان او را متابع گشتند ، غير آيدمرشامى كه او را سائق « 1 » اجل بتقدير خداى عزّ و جلّ ، پيش اتابك ازبك صاحب آذربيجان انداخت و آنجا كشته شد . و غياث الدّين در عراق متمكّن گشت ، و اوامر او در مازندران و خراسان نفاذ يافت . مازندران بأسرها به دولت ملك باقطاع داد ، و او بر آن ولايت مسلّط و حاكم شد ، و همدان را با اعمال و نواحى به يغان طايسى . و هريكى بر سر عمل خود رفت و ترتيب اعمال و جبايت اموال مىكرد . و چون دولت ملك به خدمت بازگشت شوكت غياث الدّين قوى شد ، قصد آذربيجان كرد . اتابك ازبك بن محمّد بن ايلدگز آنجا بود . غياث الدّين بيامد و « 2 » مراغه و هرچه بر جانب عراقست از اعمال آن همه را بغارت برد ، و بأوجان اقامت كرد ، و رسولان اتابك ازبك آمد و شد بسيار كردند ، تا حرارت كاس و مرارت باس او بنشست . عاقبت خواهر خود ملكه جلاليه صاحبهء نخجوان را به غياث الدّين داد . بعد از ان با تأكّد اسباب وفاق معاودت عراق كرد .

--> ( 1 ) - كلمه بواسطهء موريانه‌خوردگى از بين رفته . ( 2 ) - در اصل : نيامذ و .